عشق به؟
یکشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩۱ :: ۸:٥٤ ‎ب.ظ ::  نويسنده : نسیبه طهوری

به نام حضرت دوست

بدونه هیچ اظهار نظری این متن قشنگ رو از دوستم اینجا قرار میدم اما نه اینکه تماما متن رو قبول دارم ولی متن به دلنشین وزیباستفرشته

آیا میتوانم تو را با خیالم بپرورانم؟
الهی تو بسیار بزرگ و زیبایی و من کوچک ام و زیبا
الهی زیبایی تو مرا گم میکند و هم قدرتت
میدانم تمام عشق ها را برای من آفریدی و همه و همه را......
و هم میدانم مرا برای خودت
و این یعنی دریای عشق
و هم تمام زیبایی ها
و هم از دست دادن دنیایم
آرزویم تنها تویی
و بغضم و تمام گریه هایم نبود که اگر تو را آرزو نداشتم
الهی چقدر من تو را دوست میدارم و چقدر من پر خیالم
الهی آیا من نمیتوانم تو را با خیالم دوست بدارم؟
مگر خیال من چیست؟
مگر آنوقت نگفتی به پیامبرت که هر کس با زبان خود میتواند مرا دوست بدارد؟
الهی خیالم ، زبانم
آیا بیخیالی امان میدهد؟
الهی من تمام آرزوهایم را با خیالم میپرورانم
الهی تو در خیال منی و قطعا که تو عین واقعیتی
الهی من با خیالم واقعیت میسازم
من خیالم واقعیت است
مگر نه که میگویند به هر چه بیندیشی همان تقدیر توست؟
به زمان می اندیشم
آیا میتواند تقدیر باشد؟
عجب تقدیر تلخی.....
چقدر سنگین
و من تماما را به فدای تو میگذارم
و میخواهمت گرچه سختم
الهی خودت را به من بده و تماما را از من سلب کن
الهی من تو را میطلبم و من طلبم جز تو آیا توانی دارد؟
الهی نایم را گرفته اند
و هستی ام را به تو واگذار کرده ام
الهی با تمام تلخی و بد سلیقگی ام باز هم مرا دوست میداری و تو چقدر عظیمی
آیا قلبی برایت از وجودش میتپد؟
آری من!!!
شاید به تمام نگویم
به تو میگویم
در جهانی که تماما زار میزنند و نمیبینند
و تنها آرزویشان خودخواهی است
وجودم به تپش از تو درآمده
نمیدانم آیا درک میکنم؟
جهانم جز تو پیدا نمیکند دیگر معنایی
الهی من صدایت را میجویم
قلبم زیاد سکوت کرده است
فریاد میخواهد
و تو را
الهی آیا تو به سرغشان میروی
نمیدانم دیگر خوب کیست
آیا میتوانند باشند؟
نه نمیتوانند!
قضاوت میکنم و هم شاید حکم
مگر قاضی کیست؟
متهم مجازات میشود و من تنها آرزوی حکمش را دارم
و جایی که بی آرزویی حکم فرماست آیا حکم دیگری هست؟
نیست میدانم!!!


موضوع مطلب :
شنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩۱ :: ٢:٤٢ ‎ب.ظ ::  نويسنده : نسیبه طهوری

به نام خدا

قران کریم ویژگی های مومن عاشق را این گونه معرفی می کند:

انان(متقین)مقداری از شب را استراحت کردند ودر سحرگاهان به استغفار می پردازند  در اموال انها حقی برای نیازمند و محروم وجود دارد.

 



موضوع مطلب :
جمعه ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩۱ :: ٩:٠٩ ‎ب.ظ ::  نويسنده : نسیبه طهوری

استغفرالله

ای خدا خستم

نه نمی دونم

حالم خوب نیست

بی خیال شدم

هیچی برام مهم نیست

نه

ای بابا ولش کن

خدا دلم می خواد باها حرف بزنم

دوست دارم خدا

خدا می دونستی تنها کسی که استحقاق دوست داشتن رو داره فقط خودتی

می دونستی خدا

خدا البته اگه اجازه بدی که من دوست داشته باشم

اخه هر کس لیاقت دوست داشتنه تو رو نداره

اخه جایی که حسین عاشقه منم بگم عاشقم؟

جایی که عباس عاشقه منم بگم عاشقم

اینا بلف زدنه

نمی گم عاشقم

می گم دلم می خواد عاشق باشم

مجنون باشم

اباصالحی باشم

اخیش خدا

چقدر دوست دارم

خدا جونم تو رو نداشتم چی می کردم

خدا چقدر سکوت قشنگه

خدا تو چقدر قشنگی

خدا یه چیز بگم؟

می دونم بدم

ولی تو تحویلم بگیر

خداجونم تا حالا هم تحویل گرفتی

خدادلم تنگه برات

خداااا

مهربون

الهه ی من

معبودم

منتهای عشقم

اخیش

اشکام یعنی قبول؟

راستی راستی خدا

خداااااااااااااااااااااا

ای کاش خیالی نباشه خدا خدا گفتنم

ای کاش تخیل نباشه به قول حاج اقا یعقوبی

اخ خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

استغفرالله

استغفرالله

اسغفرالله



موضوع مطلب :
جمعه ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩۱ :: ٩:٠٠ ‎ب.ظ ::  نويسنده : نسیبه طهوری
پنجشنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳٩۱ :: ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ ::  نويسنده : نسیبه طهوری

به نام خدا

چه کنم

وتی خدا میگه صبر یعنی صبر دیگه

خوم اشتباه کردم

خدایا

صبر

باشه صبر

بازم صبر

خداجونم

خدای مهربونم

خداااااااااااااااااااااااااااااا

یا الله

خداااا

مهربونم

معبودم

حسیییییییییییییییییییییین

رقیهههههههههههههههههههههههههههههههه

 

 

علی اصغررررررررررررررر

ارزومه همیشه یاور تو باشم

میونه لشگر تو باشم

علی اکبر تو باشم

حسییییییییییییییییییییییینننن

اقا

این رسمش نیست

نه که........نه

اقا.............

من بدم به خدا

من دلتون رو بدرد اوردم

حسینننننننننننننن

دست رد نزن به سینم

اقا

به مادرت

حسیییییییییییییییین



موضوع مطلب :
پنجشنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳٩۱ :: ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ ::  نويسنده : نسیبه طهوری

بسم الرب المهدی

خدایا از انچه کرده ام اجر نمی خواهم و بخاطر فداکاریهای خود بر تو فخر نمی فروشم،انچه داشته ام تو داده ای و انچه کرده ام تو میسر نموده ای،همه استعدادهای من،همه قدرتهای من،همه وجود من زاده ارده توست،من از خود کرده ای ندارم که ارائه دهم،از خود کاری نکرده ام که پاداشی بخواهم.

خدایا هنگامی که غرش رعد اسای من در بحبوحه طوفان حوادث محو می شد و به کسی نمی رسید،هنگامی که فریاد استغاثه من در میان فحش ها و تهمت ها و دروغ ها ناپدید می شد......،تو ای خدای من،ناله ضعیف شبانگاه من را شنیدی و بر قلب خفته ام نور می تافتی و به استغاثه من لبیک می گفتی.تو ای خدای من،در مواقع خطر من را تنها نگذاشتی،،تو در تنهایی،انیس شبهای تار من شدی،تو در ظلمت ناامیدی دست مرا گرفتی و هدایت کردی،در ایامی که هیچ عقل و منطقی قادر به محاسبه نبود،تو بر دلم الهام کردی و به رضا و توکل مرا مسلح نمودی......خدایاترا شکر می کنم که مرا بی نیاز کردیتا از هیچ کس و از هیچ چیز انتظاری نداشته باشم.

خدایا عذر می خواهم از اینکه در مقابل تو میایستم و از خود سخن می گویم و خود را چیزی به حساب می اورم که تو را شکر کند و در مقابل تو بیاستد و خود را طرف مقابل به حساب اورد!خدایا آنچه می گویم از قلبم می جوشدو از روحم لبریز می شود.خدایا دل شکسته ام،زجر کشیده ام،ظلم زده ام،از همه چیر ناامید و از بازی سرنوشت مایوسم،در مقابل اینده ای تیره و مبهم وتاریک فرو رفته ام،تنها تو را می شناسم،تنها یه سوی تو میایم،تنها با تو رازو نیاز می کنم.

خدایا دل شکسته ای با تو راز می کند.زجر کشیده ای که وارث هزار سال مصیبت و شکنجه است.

این مناجات شهید چمران هست که دکترای فیزیک از دانشگاه امریکا داره حالا من باید چی بگم نمی دونم

ازتون می خوام برام واقعا دعا کنید.

الهی استغفرالله

واقعا استغفرالله

الهی العفو

به این شب جمعه العفو

شاید نباشم شب جمعه بعد

شب جمعه دیگه لیله الرغائب......................

الهی العفو



موضوع مطلب :
چهارشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩۱ :: ۸:٤٢ ‎ب.ظ ::  نويسنده : نسیبه طهوری

این متن از طرف دوستم هست که برای خدا نوشته

قشنگه:

 

 

 

نفس کشیدنم را برمن نبخش
الهی هم من تو را دوست میدارم و هم از تو این را میگویم
الهی تو به کفر نگیر، باقی با من
الهی اگر این نفس نبود میدانم بودنت را
با این برایم ثابت نشد چیزی و من از تو اثبات خواستم؟
نه من اثبات نمیخواهم و هم نه بودن
الهی این که میگویند، کفر است آرزوی تنها با تو بودن؟
 این که میگویند ، وصال یعنی کفر و غم خوردن اینجا دین؟
الهی با تو میتوانم راحت بگویم؟
اینجا برای هر کس گفتم جز سرزنش نیاموخته بود
الهی من به تمام واژگان شک کرده ام
نمیتوانم برایت مودبانه بگویم
الهی میتوانی مرا اینگونه دوست بداری؟
من را میبخشی که به تو تنها میگویم خدا!
میبخشی که متعال و ........ اضافه ات نمیگویم؟
الهی اینها را بر من ببخش اما........
نفس کشیدنم را بر من نبخش
نمیدانم اشکال غم خوردنم کجاست...
آیا تنها به خاطر...................؟
و من را اول راهی میخوانند
الهی تو میدانی ، من اول راهم؟
در جاده ای که راه معلوم نیست اول راه معنایش چیست؟
مگر میسنجند آنکس را که اول راه بود و آنرا که رو به پایان؟
الهی دلم تنگ خاک است و فقط تو میدانی
و تماما به غم آلودگیم میگیرند
الهی مگر نگفتند با تو بودن یعنی شادی
شادی را نمیبینم و نه میخواهم
الهی خواستن تو عیب است؟
من کودک نیستم
به من راستش را بگو
الهی میتوانی با تمام بدی هایم صدایم بزنی؟
دلت از این ناآرام نمیشود
پس مرا آرام کن
من تنها شده ام و تو این را میدانی و اگر گریه ای باشد.......
باید به دنبال بهانه ای برای توضیحش باشم
تو جای من بودی چه میکردی؟
میدانم آرزو!
مگر روح تو را ندارم؟
عجب روحی داری!
آسایش به خود نمیگیرد
و عجب چهره ای دارم
جز آسایش به خود نمیگیرد
الهی همه ظاهر میبینند
تو مرا ببین
همان لحظه های نگرانی ام را ببین
با این همه چقدر از تو دورم
مرا آرام میکنی؟؟؟
به کسی نگو ،یواشکی
کاش میتوانستی گریه کنی
میدانم که تو هم روح من را داری
تو با که میگویی؟
غم خواری داری؟
میخواهی غم خوار تو باشم؟
راست میگویم من هم مثل تو تنهایم
و تماما فقط میتوانند باشند
و تو میتوانی...................
میتوانم بگویم آه ؟
الهی برای که؟
آن ها که آن ها هم میتوانستند با روحت لطیف باشند؟
و امان از خیالات

 نسیبه پیله گین



موضوع مطلب :
سه‌شنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳٩۱ :: ٢:٢٠ ‎ب.ظ ::  نويسنده : نسیبه طهوری

یسم الرب الفاطمه

استاد حسن زاده املی:

(وقتی ادمی میبیند یک ذره خاک که در یک گوشه ریخته شده لا اله الا الله می گوید یسبح لله ما فی السموات و ما فی الارض ولی ایا انسانی که خلیفت الله نباید بگوید؟اصلا ما چیزی نیستیم جز گفتن الله و جام الست همان شراب لا اله الا الله است)

شهید چمران می فرمایند:

خدایا تو می دانی که در سراسر عمرم هیچگاه تو را فراموش نکرده ام در سرزمین های دور دست فقط تو در کنارم بودی،در شبهای تار فقط تو انیس دردها و غمهایم بودی،در صحنه های خطر فقط تو مرا محافظت می کردی.اشکهای ریزانم را فقط تو مشاهده می نمودی.در قلب مجروحم فقط یاد تو و ذکر تو مرهم می گذاشت.

حالا خودم میگم خدایا

اگه ازت خواستم یه کاری کن راضی به رضایه تو باشم

خدا جونم

می دونم گناه دارم

می دونم گنه کارم

خدایا بیا کمکم کن

خدایا به خیر تمومش کن

به حق اهل کسا

خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

به حق حسییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییین

باشه

عباسسسسسسسسسسسسسسسسس

 استغفرالله

ای خدا ببخش

یا الله

استغفرالله

استغفرالله

استغفرالله



موضوع مطلب :
دوشنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩۱ :: ٩:۱۳ ‎ب.ظ ::  نويسنده : نسیبه طهوری

بسم الرب الفاطمه

بالاخره نشونی از رسواییش اومد

خدایا هزاران بار شکرت

خدایه مهربونم فقط تویی که می تونی رسواش کنی

فقط در ید توست

ای پروردگارم

تویی که ابرو می دهی

تویی که از ابرو دفاع می کنی

ای عزیزترییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییین

یا اللهلبخند



موضوع مطلب :
جمعه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩۱ :: ٧:٢۳ ‎ب.ظ ::  نويسنده : نسیبه طهوری

بسم الرب الشهدا

سلام این مطلب رو یکی از دوستانه اهل دل در سایت شهید اوینی نوشته بود منم اینجا میارم بسیار جالب بود:

 سلام به همه مهریونها
منم خسته بودم.
منم دست در دست شیطان خیلی صمیمی سیاحت میکردم.
منم تو عمق تاریکیها بودم.
منم ...اره منم افسرده ودرمونده بودم..
منم تو غبار غفلت گم گم گم بودم..
اما....
اما....
اما هیچوقت ...حتی تو اوج غفلت....
ناامید نشدم.؟؟؟؟
چرا..
همیشه منتظر معجزه بودم .
هروقت یاد اعمالم می افتادم با خدم میگفتم یه روز.....
..توبه میکنم ومنتظر کسی بودم تا دستم رو بگیردو...
سالها گذشت...؟؟؟؟؟
حدود ۲۲سال؟؟؟؟
دیگه واقعا خسته بودم خسته ی خسته..
باور کرده بودم وباور کرده بودم که......
این منم.. خودم رو با این اوصاف واحوال وسیرت وصورت می شناختم..
گاهی ندایی به من می گفت چرا؟
تو که شاگرد درس خون وزرنگی بودی؟/
تو که نمونه بودی ..تو چرا ..ووووووکه توان وروی گفتنش رو ندارم.
وووووووووو...گذشت تا.//
{غلو نیست این راهی بود که من رفتم.}
ناگهان ...
اره ناگهان....
مرتضی اوینی سر راهم...
یقه ام روگرفت..
{البته بعد از چند سال از شهادتش}
خلاصه کنم مجال نیست. این اولین باریست که من درد دل میکنم.
اوینی تکه های جدا شده ی روح وتنم رو بهم متصل کرد.
اوینی پایم رو به گلستان شهدای اصفهان باز کرد.
برنامه مستند ۴ منو با اوینی اشنا کرد.
رفته رفته جلوی پایم روشن میشد .
روشن رشن روشن انقدر که امروز من سبکبالترینم .
احساس میکنم از هرزمان دیگر به خدا نزدیکترم .
نزدیک؟؟
میخواهی برات وصف کنم؟؟
نمیشه ..وصف شدنی نیست.
اما همینقدر بگم که دیگه بعد از این از خودم هم حیا میکنم تو خلوتم کوچکترین گناهی مرتکب بشم.
امروز من احساس بسیار خوبی دارم اوینی مرا با
خرازی
با همت
باشهید بزرگوار ردانی پور
با اقا محمو د کاوه
با....
و من دانستم که چطور میشه که نوجوانی۱۳ساله از تموم هستی اش
میگذره تا
پیش اقاش امام حسین{ع} رو سفید باشه
تورو خدا ببخشید صحبت دراز شد
برام دعا کنین تور خدا که شهدا ماهارو قابل بدونن و...
برامون شفاعت کنن که لا اقل کمی از گردشون روی چشمانمون
بشینه...................................التماس دعا

اقای حسن از اصفهان



موضوع مطلب :
سه‌شنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩۱ :: ٥:٢۳ ‎ب.ظ ::  نويسنده : نسیبه طهوری

بسم الرب المهدی

این دردو دل رو تو یه سایت دیدم و اینجا قرارش می دم

 

و چقدر دلم تنگ توست :

خدایا

و چقدر دلم میخواهد باز در آغوشت بگیری مرا و هیچ چیز را احساس نکنم جز تو.

و چقدر دلم تنگ لحظه لحظه حس حضور توست.

و شنیدن صدای آرامبخشت که جز طنین صدای خودت هیچ صدایی نیست که ......

و باز شکرت ای معبود من

که با همه ی آلودگیم باز هم نگاهت را از من نمی گیری .....

هنوز طنین صدایت را از من دریغ نمی کنی که ای بنده ی گنهکار من

بیا..........بیا که هنوز به انتظار امدنت نشسته ام که ...خودم راه را برایت هموار کرده ام که برسی و گرد خستگی از تن بتکانی...

معبود من ...

یگانه همراه همیشگیم....

بگشا آغوشت را که دیگر مرا توانی نیست

خسته ام ....

خسته ی خسته ی خسته

دلم گرفته از همه ی بی تو بودنها

از همه ی بی صداییها

و از همه ی .....

پس کی می رسد روزی که باید.....!

و تو اینگونه با من بنده ی گنهکارت عشق بازی می کنی عاشق ترین عاشق!!!!

و اینگونه صدایم می کنی انگاه که فراموشت می کنم و سرگرمم می کند این اسباب بازیهای دروغین اطرافم...

و آنگاه که دلت تنگ قطره های اشک عاشقانه ام می شود آنقدر عاشقم می شوی که دلم تنگ شود از دلتنگیت و ببارد از چشمهای آلوده به گناهم مرواریدهایی که پاک می کند دل زنگار گرفته ام را ....

ببارید ای مرواریدهای زیبا و بشویید زنگارهای قلب خسته و مجروحم را!!!

تا صاف شود و ببیند عشقی را که با تمام وجود معبودم به پای من گنهکار

می ریزد و با صبر و حوصله دوباره منتظرم می ماند که

برگردم.....!!!!!

تا بگیرد دستان سرد و بی روحم را

تا بگیرد در آغوشش این جسم خسته و ناتوان را

و

دستی بکشد بر روح نا آرام و قلب زنگار گرفته از گناه فراموشی او را!!!!

دلم تنگ تنگ است برایت ای همه ی زیبایی...

دلم تنگ است برایت ای همه ی آرامش....

دلم تنگ است برایت ای همه ی آنچه که باید داشته باشم و هستی و من

نمی فهمم

دلم تنگ است

دلم تنگ است

تنگ

تنگ

بیا که باز سر برشانه های مهربانت گذارم و لحظه لحظه خستگیهایم را بگریم و آرام گیرم و بخوابم

و وقتی بیدار شدم ...بیدار شده باشم ....بیدار بیدار

و شما ای انگشتان من که در اختیار من نیستید و از قلبم فرمان می برید

پس کمکش کنید تا به معبودش بیشتر از این التماس کند ....شاید که .....!!!!

خدای من !!!

کاش به من هم این قدرت را می دادی تا من هم مثل تو بتوانم با خودت عشق بازی کنم و آنقدر عاشقانه عاشقت شوم که

که دیگر آنقدر گناه نکنم و از تو غافل نشوم ....

که تو اینگونه دلت برای من تنگ شود و باز به اینجا برسانی که من اعتراف کنم

که

خدای من ! معبود من !پروردگار من !

دلم تنگ تنگ است برای تو

دلم تنگ خداییست که همه ی عالم را به خاطر من آفرید و فرمان داد که مبادا کاری کند که من بنده ی گنهکار ناراحت شوم و

وای بر من !!!

وای بر من غافل!!!

وای بر من!!!!



خدایا فدای بزرگیت



موضوع مطلب :
یکشنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩۱ :: ٩:٥٥ ‎ب.ظ ::  نويسنده : نسیبه طهوری

کبوتری غریب

ْآقا سلام

سلامی به آستان قدسیت

کبوتری بی قرارم

پر و بالم زدست زمانه شکسته

صدها سال ره پیمودم

تا

لحظه ای در حرمت

آرام گیرمت

آقا

اذن دخول می خواهم

نفس زنان ، خیزان و افتان

ز دیاری دور آمدم

آقا

آمدم ، گرد گنبدت پر و بال بگشایم

طواف عشق کنم و در آستانت سر تعظیم فرود آورم

لحظه ای بر ضریحت بوسه عشق زنم

آقا

توغریبی!!! غریب نوازی کن

کبوتری زائرم که از دیاری دور آمدم

آقا

پنچره فولادت ماوای عاشقان غریب غریب نواری کن!!!

کبوتری خسته غریبم

آقا

لحظه ای سر برآستانت می نهم

تا دمی در سایه گلدسته هایت بیاسایم



موضوع مطلب :
یکشنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩۱ :: ٩:٤٦ ‎ب.ظ ::  نويسنده : نسیبه طهوری

این متن از یکی از دانش آموزان کلاس بود بسیار به دلم نشست گفتم شما هم استفاده کنید

 

آسمان را بنگر، که هنوز ، بعد صدها شب و روز 

 مثل آن روز نخست 

 گرم و آبی و پر از مهر، به ما می‌خندد ! 

 یا زمینی را که دلش از سردی شب‌های خزان 

 نه شکست و نه گرفت ! 

 بلکه از عاطفه لبریز شد و نفسی از سر امید کشید 

 و در آغاز بهار ، دشتی از یاس سپید 

 زیر پاهامان ریخت، 

 تا بگوید که هنوز ، پر امنیت احساس خداست !

 ماه من ، غصه چرا ؟!

 تو مرا داری و من هر شب و روز،

 آرزویم، همه خوشبختی توست!

 ماه من ! دل به غم دادن و از یاس سخن گفتن‌ها 

 کار آنهایی نیست، که خدا را دارند

 ماه من !

 غم و اندوه، اگر هم روزی، مثل باران بارید 

 یا دل شیشه‌ای ات، از لب پنجره عشق، زمین خورد و شکست، 

 با نگاهت به خدا، چتر شادی وا کن

 و بگو با دل خود، که خدا هست، خدا هست هنوز! 

 او همانی ست که در تارترین لحظه شب، راه نورانی امید نشانم می داد ..... 

 او همانی ست که هر لحظه دلش می‌خواهد، همه زندگی‌ام، غرق شادی باشد .... 

 ماه من غصه اگر هست بگو تا باشد!

 معنی خوشبختی، 

 بودن اندوه است .... ! 

 این همه غصه و غم، این همه شادی و شور

 چه بخواهی و چه نه! میوه یک باغند 

 همه را با هم و با عشق بچین 

 ولی از یاد مبر : 

 پشت هر کوه بلند، سبزه‌زاری ست پر از یاد خدا

 و در آن باز کسی می‌خواند

 که خدا هست ، خدا هست هنوز .... 

 



موضوع مطلب :
چهارشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩۱ :: ٩:٢٧ ‎ب.ظ ::  نويسنده : نسیبه طهوری

به نام او...........

دنیا میدان بزرگ آزمایش است که هدف آن جز عشق چیزی نیست.در این دنیا همه چیز در اختیار بشر گذاشته شده است،وسایل و ابزار کار فراوان است،عالیترین نمونه های صنعت،زیباترین مظاهر خلقت،از سنگریزه ها تا ستارگان،از سنگدلان جنایتکار تا دل شکسته یتیمان،از نمونه های ظلم وجنایت تا فرشتگان حق و عدات،همه چیز وهمه چیز در این دنیای رنگارنگ خلق شده است.انسان را به این بازیچه های خلقت مشغول کرده اندوهر کسی به شان خود به چیزی می پردازد،ولی کسانی یافت می شوند که سوزی در دل و شوری در سر دارند که به این بازیچه راضی نمی شوند.این نمونه های زیبای خلقت را دوست دارند و می پرستند.

چه زیباست سخن خداوندگار عشق که می فرماید:

(عده ای به همین زیبایی های دنیا دل خوش کرده اند و از زیبایی های باطنی ان بی خبرند)ایه 7 سوره روم

خدایا پروردگارا بارها می گویم از اعماق وجودم

استغفراللهههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه

که باید بسیار استغفار کرد

خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا



موضوع مطلب :
دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩۱ :: ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ ::  نويسنده : نسیبه طهوری

هیچ معصومی چنین مضطر نگشت

همچو *مهدی* دیدگانش تر نگشت

این بلا را هیچ پیغمبر ندید

این مصیبت را فقط *مهدی* خرید

شیعیان! *مهدی* غریب و بی کس است

جان مولا معصیت دیگر بس است

شیعیان! بس نیست غفلت هایمان!؟

غربت و تنهایی مولایمان

ما زخود مولای خود رانده ایم

از امام خویش غافل مانده ایم

گرچه از یُمن وجودش زنده ایم

قلب او را بارها سوزانده ایم

دست *مهدی* بسته از رفتار ماست

قفل زندانش همین کردار ماست

ما عبید و عبد دنیا گشته ایم

غافل از *مهدی* زهرا گشته ایم....

بی خبر از غصه مولا شدیم

جملگی سرگرم این دنیا شدیم

از دعا بهر فرج غافل شدیم

سخت مشغول ره باطل شدیم!

ای که داری ادعای بندگی

پاسخی داری به جز شرمندگی

غافلی از غربت *مهدی* اگر

گشته ای کوفی نداری خود خبر

غفلت از مولای خوبان تا به کی؟

این چنین مبهوت و حیران تا به کی؟

ای که از آل عبا دم می زنی

دم ز*مهدی* پس چرا کم می زنی




موضوع مطلب :
یکشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳٩۱ :: ۱٠:٢٩ ‎ب.ظ ::  نويسنده : نسیبه طهوری

در ادمه شهید می فرماید:

ای اشک مقدس،ای عصاره حیات،ای ندای قلبهای شکسته،ای سرور فرشتگان،ای سکوتت طوفانها،ای ارامش قلب،ای نسیم عشق،ای پیام هستی،ای زیبایی،ای عظمت،ای خلود،من حیات خود را مدیون توام،من وجود خود را از تو یافته ام،اکنون سرشت خود را بدست تو سپرده ام.ای اشک،مرا به ابدیت متصل کردی،راهی از اقیانوس وجود به سوی علی گشودی.

حرف زیباییست زیراعصاره عرفان و سیر و سلوک انسان،اشکی است که سالک نا خود اگاه تا به فکر محبوبش میافتد،از دیدگانش جاری میشود.لذا خداوند دوست دارد اشکی که برای او ریخته می شود در پتهان باشد و بجز او نباشد.

ببار از دیدگانم نمنم ای اشک                        نشین بر شوره زارم کم کم ای اشک

چو اسماعیل بزن پایی  که جوشد                 ز خاکستان قلبم زمزم ای اشک



موضوع مطلب :
یکشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳٩۱ :: ٩:۳٦ ‎ب.ظ ::  نويسنده : نسیبه طهوری

به نام خدا

<اگر خدای بزرگ از من سندی بطلبد.قلبم را ارائه خواهم کرد.خدایا تو مرا اشک کرده ای که همچو باران بر نمکزار انسان ببارم.تو مرا فریاد کرده ای که همچو رعد در میان طوفان حوادث بغرم>

شهید چمران

مناط و ملاک بندگی در روز قیامت همین قلب است که احضار می شود.

هر صبحگاه و شامگاه  این قلب را مامورین الهی میسنجند و بر اساس عشق و محبتی که در ان هست به او نمره می دهند.خوشا آن قلبی که صد در صد محصول خدا و عشق الهی است و هیچ چیز غیر خدا در او وجود ندارد.در لسان عرفا بسیار به چشم می خورد که قلب سوخته،سند بندگی و عاشقی است و هر کس این داغ عشق بر دل بنشاند،دیگر در هر دو دنیا سرفرازاست.فرشتگان این نشان را در دل اینها  میبینند و فرار می کنند و جرات نمی کنند به او نزدیک شده و چیزی سوال بکنند.لذا امام صادق می فرمایند این دل حرم خداست و ما باید بالاتر از نوامیس ان را خفظ کنیم.ناموس پرستی عرفانی این است که در قلب نامحرمی وارد نشود.هیچ دشمنی هرزه تر،پلیدتر،کثیق تر و خائن تر از شیطان نیست و شیطان هم هیچ جا جز قلب مومن را هدف قرار نمی دهد.اوهمه نقشه ها وحیله ها را بکار می برد تا قلب را تسخیر کند.اگرما حریم قلب را حفظ کنیم و نگذاریم الودگی ها وارد او شده و او را فرا بگیرد،به خودی خود انوار غیب در دلهایمان می جوشد و به ثمر می اید.



موضوع مطلب :
شنبه ٩ اردیبهشت ۱۳٩۱ :: ٧:٢۳ ‎ب.ظ ::  نويسنده : نسیبه طهوری

بسم الرب المهدی

میدانم هر از گاهی دلت تنگ می شود.همان دلهای بزرگی که جای من در ان است انقدر تنگ می شود که حتی یادت می رود که من انجایم.

دالتنگیهایت را از خودت بپرس و نگران هیچ چیز نباش.

هنوز من هستم.هنوز خدایت  همان خداست .هنوز روحت از جنس من است!

اما من نمی خواهم تو همان باشی تو باید در هر زمانی بهترین باشی.

نگران شکستن دلت نباش میددانی؟شیشه برای این شیشه است چون قرار است بشکندو جنسش عوض نمی شود .............و میدانی من شکست پذیر نیستم....

و تو مرا داری برای همیشه!چونهر وقت گریه می کنی دستان مهربانم تو را می نوازد...چون هر گاه تنها شدی،تازه مرا یافته ای....چون هرگاه بغضت نگذاشت صدای لرزان و استوارت را بشنوم،صدای خورد شدن دیوار بین خودم و تو را شنیده ام.

درست است مرا فراموش کرده ای اما من حتی سر انگشتانت را از یاد نبرده ام!

دلم نمی خواهد غمت راببینم دلم می خواد شاد باشی .....این را من می خواهم...تو هم می توانی این را بخواهی،خشنودی مرا.

من گفتم وجعلنا نومکم سباتا(ما خواب را مایی ارامش شما قرار دادیم)ومن هر شب که می خوابی روحترا نگاه می دارم تا تازه شود.

نگران نباش دستان مهربانم قلبت را می فشرد.شبهایی که خوابت نمی برد فکر می کنی تنهایی؟!اما نه ،من هم دل به دلت بیدارم!فقط کافی است خوب گوش بسپاری!و بشنوی ندایی را که تو را فرا می خواند به زیستن!



موضوع مطلب :
جمعه ۸ اردیبهشت ۱۳٩۱ :: ٢:٥۱ ‎ب.ظ ::  نويسنده : نسیبه طهوری

به نام خدا

امروز می خوام متن قشنگی که دوست خوبم برام فرستاده رو براتون بنویسم بسیار زیباست:

امشب عروسک چوبی هم پا گرفته است
ای کاش لحظه ها امانش بدهند تا به من برسد، هر چند من از لحظه ها و زمان هم جلوتر میروم
امشب این اشک پایان ندارد
غمی دلم را میسوزاند
امشب صدای له شدن دلم را میشنوم کسی را دوست میدارم که نمیدانم غمش را به کدامین قبر بسپارم
امشب مگسی به دیواره های قلبم میکوبد و سرسام گرفته ام
امشب نمیدانم باید با که بگویم و نه میدانم چه باید بگویم
آه از امشب آه از انتظار بعد و آه از انتظار وصال و هم آرزویش که جز آرزو او را چگونه دریابم و آه از اینکه این را نمیتوانم برای کسی بخوانم و آه از خودم........
دکمه های صفحه کلید برایم مثل کلیدهای پیانو منویسند با تفاوت اینکه بیصدا و در سکوت و تنها تق تق کردن مینوازند و کسی صدای قلبم را نمیشنود
و سوختن همانا و باید ساختن همان(باید ساختن)
و ای آسوده خفته در گور به من آشفته در خاک اگر نگاهی کنی دلتنگی ام را با عکسی هم می آورم
نسیبه پیله گین


موضوع مطلب :
چهارشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳٩۱ :: ٩:٢٥ ‎ق.ظ ::  نويسنده : نسیبه طهوری

اوّل نامه السّلام علیک

محضر عالی و شریف شما

نامه ای می نویسد از غمتان

بنده ی عاصی و ضعیف شما

نامه ای از محلّه ی غم و رنج

کوچه ی بی کسی، پلاک بلا

شهر بدبختی و فلاکت و درد

کدپستی ش...نیست خاطر ما

چشم بد دور، چشم این مردم

به هر آنجا که می شود باز است

توی Mp4 و موبایل همه

پر آهنگ و رقص و آواز است

گوش ها عادت همیشگی اش

تکنو و جاز و رپّ و راک و متال

معذرت! این قبیله می گویند:

گور بابای این حرام و حلال

جای تصویر قاب نام علی

اکثرا ماهواره می بینند

پر دود است آسمان امّا

به گمان که ستاره می بینند

مسجد و هیئت و نماز و دعا

که نپرسید،‌ ور شکسته شده

بال های اجابت مردم

با گناه کبیره بسته شده

عدّه ای پیروان کابالا

عّده ای جیره خوار بودائیسم

عدّه ای توده ایّ و بی دین اند

عده ای بنده ی برهمائیسم

فیلم ها مملو بدآموزی

پرِ از صحنه های مسئله دار

دستمان را بگیر آقا جان!

و قنا ربّنا عذابَ النّار

پسران اشبهُ النّساء و زنان...

اشبهٌ بالرّجال، می بخشید

خانه داران اسیر ده جین ظرف

نشکن و آرکوپال، می بخشید

چت و ایمیل و سرچ اینترنت

مایه ی ننگ و عار و فحشا شد

اشهدُ لا اله الّا الله

علناً زیر پا و حاشا شد

در میان حجاب و حفظ عفاف

ورزش بانوان ایرانی

جودو و کشتی و کاراته و بوکس

زین سواریّ و دو وَ میدانی

پیرهن ها چقدر اندامی

خشت شلوارها چه کوتاه اند

این جماعت حجاب و مقنعه را

بلکه حتّی تو را نمی خواهند

سرتان را به درد آوردم

معذرت گر سخن اطاله شده

جنس مرغوب شیعه ات، امروز

بین بازار استحاله شده

حرف آخر همین که انسان ها

با خدا و شما غریبه شدند

با خدا و شما و خوبی ها

قوم پر ادّعا غریبه شدند

برگرفته از سایت شهید اوینی



موضوع مطلب :
دوشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳٩۱ :: ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ ::  نويسنده : نسیبه طهوری

یا حبیب و یا محبوب

باز هم مناجاتی از شهید چمران:

هر گاه دلم رفت تا محبت کسی را به دل بگیرد،تو او را خراب کردی.خدابا،به هر که و به هر چه دل بستم،تو دلم را شکستی،عشق هر کس را که به دل گرفتم،تو قرار از من گرفتی،هر کجا خواستم دلم مضطرب و دردمندم را ارامش دهم،در سایه امیدی،و به خاطر آرزویی،برای دلم امنیتی بوجود آوردم،تو یکباره همه را بر هم زدی،و در طوفان های وحشتزای حوادث رهایم کردی،تا هیچ آرزویی در دل نپرورم و هیچ خیر و امیدی نداشته باشم و هیچ وقت آرامش و امنیتی در دل خود احساس نکنم،...تو اینچنین کردی تا غیر از تو محبوبی نگیرم و به جز تو آرزویی نداشته باشم،و جز تو به چیزی یا به کسی امید نبندم،وجز در سایه توکل تو،آرامش و امنیت احساس نکنم،...خدایا تو را بر همه این نعمت ها شکر میکنم.

این ایه چقدر زیباست:

برخی از مردم نادان غیر خدارا همانند خدا گیرند وچنان که خدارا می بایست دوست داشت،با آنها دوستی می ورزند،لیکن آنها که اهل ایمانند کمال محبت و دوستی را فقط به خدا مخصوص دارند

سوره بقره ایه165

این ایه دقیقا راجع به انسانهایی مثل شهید هست

خدایا ما رو هم با محبتت اشنا کن

ای خدااااااااااااا

شرمندم

واقعاااااااااا 



موضوع مطلب :
شنبه ٢ اردیبهشت ۱۳٩۱ :: ۸:٥٧ ‎ب.ظ ::  نويسنده : نسیبه طهوری

بسم الرب المهدی

دنیا میدان بزرگ ازمایش است که هدف ان جز عشق چیزی نیست.دراین دنیا همه چیز در اختیار بشر گذاشته شده است،وسایل و ابزار کار فراوان است،عالیترین نمونه های صنعت/زیباترین مظهر خلقت،از سنگریزه ها تا ستارگان،از سنگدلان جنایتکار تا دلهای شکسته یتیمان،از نمونه های ظلم و جنایت تا فرشتگان حق و عدالت،همه چیز و همه چیز در این دنیای رنگارنگ خلق شده است.انسان را به این بازیچه های خلقت مشغول کرده اند.هر کس به شان خود به چیزی می پردازد،ولی کسانی یافت می شوند که سوزی در دل و شوری در سر دارند که به این بازیچه راضی نمی شوند.این نمونه های زیبای خلقت را دوست دارند و می پرستند.

وحال:

<خدایا تو را مرا عاشق کردی که در قلب عشاق بسوزم.تو مرا اشک کردی که در چشم یتیمان بجوشم.تو مرا اه کردی که از سینه بینوایان و دردمندان به اسمان صعود کنم.تو مرا فریاد کردی که کلمه حق را هر چه رساتر برابر جباران اعلان نمایم.

تو مرا در دریای مصیبت و بلا غرق کردی و در کویر فقر و حرمان تنهایی سوزاندی.خدایا تو پوچی لذات زود گذر را عیان نمودی،تو ناپایداری روزگار را نشان دادی.لذت مبارزه را چشاندی.ارزش شهادت را اموختی.>

خدایا عجب زیبا نوشته است این شهید و من چه بی لیاقتم

خدایا در این دنیا من تو را دارم و بس

خداااااااااااااااااااااااااااااااا کمکم کن

یا الله ای خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

استغفرالله ربی و اتوب الیه

برحانم خدا



موضوع مطلب :
شنبه ٢ اردیبهشت ۱۳٩۱ :: ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ ::  نويسنده : نسیبه طهوری

بسم الرب المهدی

گزیده ای از فرمایشات حاج اقا یعقوبی در باب معرفی نفس شریف پیامبر اکرم (ص) به عنوان مظهر اتمّ ذات حق تعالی:
خدای متعال قابل درک نیست. ذات اقدسش همیشه پنهان است. تا ابد هم که در جستجویش باشی چیزی نمی یابی، لیکن او جلّ و علا ظهورات و تجلیاتی دارد که در مظاهر و مرائی وجود متجلی گشته و معرفت به وسیله ی آنها حاصل می گردد. کمال انسان هم در این است که با این مظاهر و مرائی آشنا شده و نسبت به مقام شامخ آنان معرفت پیدا کند.
مرآت تامّ و تمام این ظهورات ومجلای اتمّ این تجلیات، نفس شریف رسول خدا صلی الله علیه و آله می باشد. آن بزرگوار جلوه ی حق، رتبه ی تنزل یافته ی عالم ذات، تجلی اعظم و مظهر اتمّ ذات حق تعالی است که در عالم صفات و اسماء الهی جلوه گر شده است.
حضرتش خود می فرماید :
                                                                                             مَن رَأنی فقد رَأَی الحَق

در دعای سمات هم از تجلی و ظهور حق در وجود مبارکش درکوه مکه با تعبیر : "ظهورک فی جبل فاران" یاد می کنیم. و دردعای مخصوص شب مبعث، خواسته های خود را از خداوند متعال به تجلی اعظم مسألت می نمائیم که دلالت روشنی بر مطلب فوق الذکر دارد.
بنابراین، آنکه درک شدنی است و درک می شود، همان روح محمدی صلوات الله علیه است
 


موضوع مطلب :
جمعه ۱ اردیبهشت ۱۳٩۱ :: ٥:٤٥ ‎ب.ظ ::  نويسنده : نسیبه طهوری

بسم الرب المهدی

خدایا نمی دانم هدف من از زندگی چیست،عالم و مافیهامرا راضی نمی کند.مردم را می بینم که به هر سو می دوند.کار می کنند،زحمت می کشند تا به نقطه ای برسند که به ان چشم دوخته اند.ولی ای خدای بزرگ!از چیزهایی که دیگران به دنبال ان می روند بیزارم.اگر چه بیش از دیگران می دوم،کار می کنم،اگر چه استراحت شب و نشاط روز را فدای فعالیت و کار کرده ام و می کنم،ولی نتیجه ان مرا خشنود نمی کند.فقط به عنوان وظیفه قدم به پیش می گذارم و در کشمکش حیات شرکت می کنم و در این راه انتظار نتیجه ای ندارم.خستگی برایم بی معنا شده است،بی خوابی عادی و معمولی است.در زیر بار غم و اندوه گویی چون کوه استوار شده ام.رنج و عذاب دیگر برای من ناراحت کننده نیست،هر کجا که برسد می خوابم.هر وقت که اقتضا کند بر می خیزم،هر چه پیش اید می خورم.چه ساعتهای دراز که بر سر تپه های اطراف برکلی به خاک خفتم...وچه نیمه های شب که مانند ولگردان تا سپیده صبح بر روی تپه ها و جاده های متروک قدم زده ام!درویشم،ولگردم،در وادی انسانیت سر گردانم و شاید از انسانیت خارج شده ام،چون احساس و ارزویی ماننددیگر انسانها ندارم وتنها ارزویم تو هستی

قسمتی از مناجات شهید چمران

ادمی اگر در وادی محبت خدای متعال قرار گیرد،دیگر هیچ حادثه ای او را متزلزل نمی کند،دیگر هیچ حادثه ای او را متزلزل نمی کند و همه ناملایمات را در این عالم با لذت تحمل کرده و ذره ای از محبت او کاسته نمی شود،بر خلاف انسانهای غیر عاشق و غیر محب

خدا کنه ماهم به این مقام شهید برسیم و مصداق ایه ایه کریمه 11 سوره حج نباشیم

:(وبعضی از مردم کسانی هستند که خدا را به زبان و ظاهر می پرستند،پس هر گاه به خیر و نعمتی می رسند،اطمینان خاطری پیدا می کنند و اگر به شر و افتی برخورند،از دین خدا روی برگرداند،<چنین کسی>در دنیا و اخرت زیان دیده است و این است همان زیان و خسران اشکار.



موضوع مطلب :
درباره وبلاگ
نسیبه طهوری

من دبیر اموزش و پرورش می باشم و برای رساندن صدای مظلومیت مردم غزه به جهانیان این وبلاگ را راه اندازی کردم دوست دارم نظرتون رو بدونم حالا که نظر دادین یه صلوات بفرستید حیفه زبونتون بی کار بمونه مگه نه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
پيوندها
نويسندگان
صفحات وبلاگ
RSS Feed

جاوا اسكریپت