عشق به؟
سلام خوش امدید
چهارشنبه ٧ تیر ۱۳٩۱ :: ٧:۱٥ ‎ب.ظ ::  نويسنده : نسیبه طهوری

هر چه گفتند نرو عزم به رفتن کردم

به خدایی خداوند اگر بر گردم



هر چه گفتند نرو ، عزم به رفتن کردم

من خیانت گر و نامردم اگر برگردم


می روم کعبه همان جاست چرا برگردم

خودم اینجا دلم آنجاست چرا برگردم


می روم این عطش سینه کبابم کرده است

چشمه آنجاست و این خاک جوابم کرده است


ما فقط رهگذری بوده و بر می گردیم

کاروان رفت، بمانیم اگر ، نامردیم


لختی آهسته تر ای قافله تا ما برسیم

ما که با قافله سالار شما همنفسیم


پشت این همهمه ها دشت سکوتی هم هست

پشت این خاک زمین ملکوتی هم هست


هر چه گفتند نرو عزم به رفتن کردم

من خیانت گر و نامردم اگر بر گردم



مردهامان همه رفتند ولی ما ماندیم

مثل یک لَنگ که از غافله ها جا ماندیم


وسعت خاک ، شب اوج شما کم می شد

آسمان نیز سرش پیش شما خم می شد


آه...شرمنده ام ای دوست که دستم خالیست

درد من درد غیبی و شکسته بالیست


مثل تو عشق اگر در دل من آهی داشت

پر و بالم به خدا سوی سحر راهی داشت


رفتنم دست خودم نیست خدا می داند


لحظه هایم همه سالیست خدا می داند


هر چه گفتند نرو عزم به رفتن کردم

به خدایی خداوند اگر بر گردم

منیژه درتومیان




موضوع مطلب :
پيوندها
نويسندگان
صفحات وبلاگ
RSS Feed

جاوا اسكریپت