عشق به؟
سلام خوش امدید
جمعه ۸ اردیبهشت ۱۳٩۱ :: ٢:٥۱ ‎ب.ظ ::  نويسنده : نسیبه طهوری

به نام خدا

امروز می خوام متن قشنگی که دوست خوبم برام فرستاده رو براتون بنویسم بسیار زیباست:

امشب عروسک چوبی هم پا گرفته است
ای کاش لحظه ها امانش بدهند تا به من برسد، هر چند من از لحظه ها و زمان هم جلوتر میروم
امشب این اشک پایان ندارد
غمی دلم را میسوزاند
امشب صدای له شدن دلم را میشنوم کسی را دوست میدارم که نمیدانم غمش را به کدامین قبر بسپارم
امشب مگسی به دیواره های قلبم میکوبد و سرسام گرفته ام
امشب نمیدانم باید با که بگویم و نه میدانم چه باید بگویم
آه از امشب آه از انتظار بعد و آه از انتظار وصال و هم آرزویش که جز آرزو او را چگونه دریابم و آه از اینکه این را نمیتوانم برای کسی بخوانم و آه از خودم........
دکمه های صفحه کلید برایم مثل کلیدهای پیانو منویسند با تفاوت اینکه بیصدا و در سکوت و تنها تق تق کردن مینوازند و کسی صدای قلبم را نمیشنود
و سوختن همانا و باید ساختن همان(باید ساختن)
و ای آسوده خفته در گور به من آشفته در خاک اگر نگاهی کنی دلتنگی ام را با عکسی هم می آورم
نسیبه پیله گین


موضوع مطلب :
پيوندها
نويسندگان
صفحات وبلاگ
RSS Feed

جاوا اسكریپت