عشق به؟
سلام خوش امدید
سه‌شنبه ٩ خرداد ۱۳٩۱ :: ۳:٢٧ ‎ب.ظ ::  نويسنده : نسیبه طهوری
متنی است از دوسته خوبم نسیبه پیله گین:
امشب.......
امشب وجودی به قلبم میکوبد و مرا صدا میزند
رو به قبله ی زیبایی کرده ام
چقدر آسوده خاطرم و چقدر ناآرام
وجودم به پروازِ به تو درآمده
امشب بغضم گلودرد آور است
چقدر شتابندگی دارم
چقدر بندگی
آیا میتوانم؟
امشب به یاد اولین روز عمرم با تو میگویم
پُر بالم
اشکهایم امان حرف با تو را نمیدهند
از گریه هایم میشنوی
از سکوتِ بغضم فریادم را میشنوی
میدانم
عجب دلتنگی ای به تو آزارم میدهد
اما زیبا
با وحشتِ آسمان شب ، آرام و پُر جوشم
مبینی ام؟
عاشقانه بودنم را؟
تو با سکوتی ، و من فریاد
میگفت فریادِ آرامم را دوست میداری
و اگر آرزویم را ساخت نمیکنی
از همین است
گفتند که تنها ترین اگر شدی به آسمان نگاه کن
امشب آسمانت مرا گم کرده است
و فریادهایم در سکوت شب به آسمانت پیچیده
میدانم
همان حس نزدیک را دارم
همان مکعب مستطیل زیبا
که مرا گم نمیکند
حتی در آسمان هم اگر باشم
و از خاک به تو میرسم
به آسمان
آسمان همان بو را میدهد
درکش میکنم
چقدر بی وحشتم
کسی که تنگ تو باشد جز زیبایی ندید
چقدر امشب زیبایی
و چقدر تو بی خوابی
میدانم که هر شب بیداری و من خواب
امشب بیدارم
کاش بمانم
چه صدایت زیباست
صدایی به نام سکوت
چه چشمان زیبایی دارم
نامی نمیگیرند مگر اشک
چه بغضی گلوگیرم شده
و تماما زیبایند و من از آنها جدا.....
من وصال آرزو میکنم
زیبا نیست؟
تو را آرزو میکنم
با آرزوی وصال فرقی بود؟


موضوع مطلب :
پيوندها
نويسندگان
صفحات وبلاگ
RSS Feed

جاوا اسكریپت