عذر خواهی

به نام خدا

سلام نسیبه جان

یک دنیا شرمنده از اینکه نتونستم دیروز باهات تماس بگیرم شرایط منزل اجازه نداد و الانم می دونستم بخوام با پیامک ازت عذر خواهی کنم طبق معمول چه جوابی بهم میدی

حالا الان رسما از شما خانوم نسیبه با کنیه فاطمه به دلیل بد قولی خودم که ناخواسته هم بود و زودتر بهت گفتم که منزلمون در حال تعمیر هستیم واصلا شرایط پاسخدهی به تلفن رو نداشتم و اگه رسیدم چشم  ونرسیدم عذر خواهی می کنم و اینکه اون کادوی مخصوصی که به دستتون رسیده رو چون می دونم من رو خیلی دوست داری به دستم سریعا برسون چشمکتا منم افتخار بدم یه بار قران رو باهاش ختم کنم البته افتخاریه ها...

/ 2 نظر / 12 بازدید
نسیبه

سلام الان دیدما---امروز مجبوری اومدم البته خواهش می کنم ولی نیازی به عذر خواهی نبود که--آخه اینجوری باشه یه درمیون پستهاتون باید مال عذرخواهی از من یا هربدبختی مثل من باشه[خنده][قهقهه] از کجا میدونید شما رو خیلی دوست دارم؟؟؟ماشالله اعتماد به نفس[خنده] شوخی کردما حالا نکنیدش پیرهن عثمان فردا و پس فردا و فکر کنم شنبه نیستیم--قراره برا کنکور کنار دریا درس بخونم[قهقهه] اونم بخدا به اجبار دوست مامانم البته میدونم سفارش شده ی مامانم! به هر حال قراره با مامانم اصلا حرف نزنما حتی سلام---خودش گفت هفته ی بعد امیدوارم ببینمتون قرآنه هم میدم بهتون--چه خوب که خواستیدش! مرسی برا این پستتون الان یهویی خر کیف شدم پس خدافظ دیگه خبر بدید[خداحافظ][قلب] دوستونم دارما---شما جزء گروهی نیستید که میخوام ازشون بدم بیاد---خیالتون راحت!

کتابدار کتابخانه تخصصی دفاع مقدس استان همدان

وبلاگ کتابخانه تخصصی دفاع مقدس استان همدان با موضوع معرفی شهید محمود شهبازی به روز شده و منتظر حضور و نظر شما می باشد . http://ktd-hamedan.blogfa.com به گزینی از کتاب : به همه سر زد حلالیت خواست . حتی فامیل های دور ، آشناهای قدیمی . شب شده بود مرتب از سپاه با او تماس می گرفتند . به شوخی گفتم : باز هم همان حکایت همیشگی ؟ باز تکلیف ، باز جنگ ، باز جهاد ... ؟! گفت : « جهاد دری از درهای بهشت است که خدا آن را به روی دوستان خاص خود گشوده است » . *** سر تا پا غرق خون و گل بودیم . گفتم : ای کاش فرصت بود بر می گشتیم عقب تا با این وضعیت نماز نخوانیم . گفت : « امروز در کشاش نبرد آن چه در دل ها و سر زبان هاست عیان می شود » . و چرخید رو به قبله و ادامه داد : بوی نماز عاشورای مولا رو میده ، هنوز محو قد قامت او بودم که به تعظیم بندگی رکوع کرد . نهج البلاغه خطبه 124 – برگرفته از روایت هم رزم شهید التماس دعا