ای کاش ما هم یک کمی بفهمیم اینا کی بودن؟...

خشوع
خاشع بودن مقدمه اطمینان و آرامش قلبی است و در این مقوله در دوران دفاع مقدس مردانی بودند که به این مرحله رسیده بودند .
یکی از آنها سید بزرگواری بودکه در دبیرستان شهید مطهری در رشته علوم انسانی درس می خواند و با توجه به ویژگی های اخلاقی و معنوی خاصی که داشت تصمیم گرفت به شهر قم هجرت کند و در حوزه علمیه این شهر به کسب علوم دینی و فقه امام صادق(ع) مشغول شود. مدتی در حوزه ماند ، اما چون امام خمینی تاکید بر حضور در جبهه ها داشتند، حوزه را رها کرد و به جبهه آمد تا در کنار رزمندگان اسلام باشد.
آرامش بالایی در اعضاء و جوارح داشت .قدمها را محکم و استوار بر می داشت و آرامش قلبی عجیبی در همه زمینه ها داشت. سکوت و اعراض از لغو گویی از خصوصیات بارزش بود،با نگاه به آدمها انقلاب می کرد، به طوریکه در هر مجلسی وارد می شد آنقدر حاضرین تحت تاثیر واقع می شدند که اگر در حال لغو گویی بودند ، یکدفعه ساکت می شدند.همه از حضورش در جمع لذت می بردند و آرزو می کردند که خدا آنها را هم مثل او گرداند.اخلاص در تمام حرکات وآداب و رفتارش اظهر من الشهر بود.
همیشه کارهایی انجام می داد که دیگران شرمنده اش می شدند، مثلا کفش همه را واکس می زد یا لباسهایشان را می شست، اگر از کسی خطایی سر می زد طوری برخورد می کرد که انگار اصلا متوجه نشده است، اما قبل از اینکه کلامی جاری کند ، دیگران را متذکر می کرد.
محبت او به اهل بیت اینقدر زیاد بود که نام مبارک هر کدام را که می آوردند چهره اش منقلب می شد و در مصائب آنها آنقدر محزون می شدکه همه را منقلب می کرد . از شب زنده داری و توسل نیمه شب به حضرت دوست و ائمه معصومین(علیهم السلام) هیچ گاه خسته نمی شد. می گفت به زودی شهید خواهم شد...
از پدر و مادرش شنیدیم گویا از کودکی چنین طهارتی داشته است.
در خصوص لقمه طیب صحنه های عجیبی از او دیدم. می توانم بگویم تنها چیزی را که با میل می نوشید فقط آب بود ، الباقی خوراکی ها را معمولا با بی رغبتی و از روی نیاز تناول می کرد ،خیلی وقتها متوجه می شدم از خوردن و خوابیدن لذتی نمی برد و تنها به اندازه نیاز ضروری استفاده می کند. یکی از بچه ها می گفت همیشه چهارده قاشق غذا می خورد به نیت چهارده معصوم...
وقتی به نماز می ایستاد تمام اعضاءو جوارحش آسمانی می شد ، به طوری که همه را محزون می کردو...........................................
دوستانش می گفتند ، روزهای اول که به حوزه آمده بود با سختی و مشقت مباحث را دنبال می کرد. بعضی وقتها دوستان می گفتند: سید حوزه را رها کن و به دبیرستان برگرد ، اما او توجهی نمی کرد تا اینکه مدتی نگذشت که یکی از بهترین طلبه های حوزه شده بود به طوری که زبانزد خاص و عام شد ه بود.
در باب شهادت چنان رشادتی از خود نشان می داد که گفتنی نیست و یکی از دعاهای خاصش طلب شهادت در راه خدا بود.
از روزی که دیدمش تا روز شهادتش هیچ کس به اندازه او علاقه نداشتم و هنوز هم در خلوت هایم یادش می کنم و بعضی وقت ها در رویا ها با هم گپ می زنیم...
خدایش شفیع روز جزایمان گرداند.ان شاء ا...

برگرفته از سایت شهید اوینی اقایجعفر نائینی محمدی شهر: پیشوا

/ 2 نظر / 9 بازدید
کتابدار

سلام . وبلاگ کتابخانه تخصصی دقاع مقدس استان همدان با مختصری از زندگی نامه شهید سید رضا حسینی که پس از 27 سال پیکرش به وطنش همدان بازگشت به روز شده . منتظر دیدارتون در وبلاگم هستم.

فروغ خاموش

[گل][گل]خیلی قابل تامل بود[چشمک]