دلنوشته یه خانم با حجاب

بسم الله الرحمن الرحیم ، به نام خداوند آسمان و زمین

حتما بخونین..خیلی قشنگه!

دلنوشته یه خانم با حجاب

من از اون آدما نبودم...یعنی نیستم...

از اونایی که خودخواهن و زود قضاوت می کنن!

از بچگیم توی کلم رفته بود یک روز میمیرم و میام اینجا!

درسته من الان توی قیامتم.....

نمی دونم چه جور جاییه!

داره نوبت من میشه..........

اون کیه داره میاد طرفم؟احساس می کنم میشناسمش؟

آهان اون نانسیه...دوست دوران بچگیم...

البته یه چندسالی بود که باهم قهر کردیم......سر یک موضوعی که داستانش طولانیه...

چندسال پیش موقعی که من چادرو رو انتخاب کردم بد جوری حالمو گرفت!

جلوی کلی آدم تو دانشگاه....!

تا وارد کلاس خودمون شدم بلند خندید و گفت:

چیه کچلی گرفتی؟یا که منگل شدی؟

تو دلم گفتم:یکی نبود بگه بابا خودت که همین چند وقت پیش از تو بیابونای آفریقا اومدی!

بقیه هم دوتامون رو نگاه می کردن...

یک خورده غر غر کرد و دیدی نتونست عصبانیم کنه برگشت و گفت:

این چادر چیه؟سیاهه؟دلمون میگیره!درش بیار!

یکی از هم کلاسی هامون که چادریه برگشت گفت:

حواست باشه داری چی میگی...من خودم چند سال توی فرانسه زندگی می کردم...دم همون ایفل!

با همین چادر..دلت میخواد بیا عکسامو ببین..کلی هم دوست پیدا کردم....همین حرفا رو می زنی که بهمون میگن جهان ســــــومی!

منم از کلاس رفتم بیرون...

فردا دم در دیدمش دووید سمتم و گفت:

تو نمی خوای آدم بشی...بابا افسرده میشی...همون خواستگارات هم میپره ها!

کلی دری و وری گفت

نمی دونست از دیروز تا حالا 2 تا خواستگار برام اومده بود!

بعدش گفت:افسرده شدی پس فردا سیاه شدی نگی چراها!

اونم با صدای بلند داد و بیداد می کرد...همه پسرا و دخترا زل زده بودن به ما!

منم دیگه زدم رو دنده5!

با صدای بلند گفتم:این چادر رو خلق کردن تا روی سرم باشه....تا ازم محافظت کنه تا دلم سیاه نشه...خلق شده تا رنگش مثل کعبه باشه..

تا همه بفهمن من عاشق کعبه و خدام هستم...آفریدنش تا نشون بدم من شیعه دوازده امامی هستم....تا نشون بدم من همون کسی هستم که عشق تو وجودم

نمیمیره..خلقش کردن تا نشون بدم آهای مردم من فقط شوهرمو دوست دارم!

البته هنوز شوهر نکرده بودم...ولی من با چادرم نشون دادم از الان هم به شوهرم وفادارم!

دیگه هیچی نگفت:چشماش گرد شده بود و رفت...از فردا همه ی پسرا و دخترا منو به عنوان بانو صدا می زدن....منم مثل زینب در مقابل یزید از حقوقم دفاع کردم

اما یادم رفته بود که بهش بگم:این چادر ذخیره ی آخرته...

می برمش با خودم اون دنیا تا هرکسی منو مسخره کرده بود یا آزارم داده بود حضرت ما بیاد جلو و حالشو بگیره!

تازه اسمم هم یکی از اسم های بانوم حضرت زهرا بود

/ 3 نظر / 9 بازدید
نسیبه

خیلی جالب بود نانسی هم چه دوستایی داشته ها--پس چرا کمال همنشینی درش اثر نکرده! [عینک]

درود بر بانوی اسلام. چقدر سخته نسیبه. گاهی آدم فکر میکنه چقدر نشدنیه... سلام دوست خوبم با کمی تأخیر سال نو مبارک. از خداوند متعال بهترین آرزوها را دارم برای دوستانم، آرزوهایی که جز در باور خود خدا نگنجد. قبل از خوندن پست های سال جدید این پست رو بخون لطفا . پیشگفتار سال http://tanasim.mihanblog.com/post/351

فردین

سلام ولاگ جالبی دارین میشه منو به اسم سرگرمی لینک کنین مرسی